خرید بک لینک

مکتب بیابان گرد

نوشته : محمد رضا 


جوانکی نو کیسه ، سرد و گرم نچشیده و نان به زحمت نخورده

بر اثر می و مستی از روی تفنن راه بادیه پیش گرفت

روزِ ارام و دلنشین کویر نرم نرمک با غروب خورشید جایش را با سوز و سرمای استخوان سوز عو ض کرد

بناچار به کلبه بادیه گردی از دنیا گذشته و خود ساخته در امدد که با

حصیری زیر انداز،

نمد کهنه ای روی انداز،

الاغی ،جُل الاغی ، مختصر قوتی برای خودش و حیوانش ،انبارکی هیمه

سر در کار خویش روزگار سپری میکرد

انچه در توان داشت از میهمانش پذ یرایی، تا گاهِ خُفتن امد

میهمان را گفت :

نمد بردار و من نیز در پناه اتش در امان از سرماییم

میهمان گفت،

تو خود را باش که سرما در من اثر نمیکند

میز بان نمد روی سر کشید و بر عادت همیشه در خوابی دلچسب فرو رفت

زمان چندانی از نیمه شب گذر نکرده تقلا ی میهمان او را از خواب بیدار کرد که می پرسید

روی اندازی ،لحافی ،سرما ازارم میدهد

بادیه گرد گفت:

جُل الا غ پشت دیوار است و نمد روی سر کشید

جوانک غر و لندی کرد ، شنونده ای ندیدو خاموش شد

لختی بدین منوال گذشت وشدت سرمای کویر جوانک را لابد به خدمت گرفتن جُل الاغ کرد

میزبان سر از نمد برون اورد وگفت:

این همان جل الاغ است

میهمان گفت: اجالتا اسمش را نیاور تا بر امدن افتاب صبح از صاحبانش تشکر کنممکتب بیابان گرد
جوانکی نو کیسه ، سرد و گرم نچشیده و نان به زحمت نخورده

بر اثر می و مستی از روی تفنن راه بادیه پیش گرفت

روزِ ارام و دلنشین کویر نرم نرمک با غروب خورشید جایش را با سوز و سرمای استخوان سوز عو ض کرد

بناچار به کلبه بادیه گردی از دنیا گذشته و خود ساخته در امدد که با

حصیری زیر انداز،

نمد کهنه ای روی انداز،

الاغی ،جُل الاغی ، مختصر قوتی برای خودش و حیوانش ،انبارکی هیمه

سر در کار خویش روزگار سپری میکرد

انچه در توان داشت از میهمانش پذ یرایی، تا گاهِ خُفتن امد

میهمان را گفت :

نمد بردار و من نیز در پناه اتش در امان از سرماییم

میهمان گفت،

تو خود را باش که سرما در من اثر نمیکند

میز بان نمد روی سر کشید و بر عادت همیشه در خوابی دلچسب فرو رفت

زمان چندانی از نیمه شب گذر نکرده تقلا ی میهمان او را از خواب بیدار کرد که می پرسید

روی اندازی ،لحافی ،سرما ازارم میدهد

بادیه گرد گفت:

جُل الا غ پشت دیوار است و نمد روی سر کشید

جوانک غر و لندی کرد ، شنونده ای ندیدو خاموش شد

لختی بدین منوال گذشت وشدت سرمای کویر جوانک را لابد به خدمت گرفتن جُل الاغ کرد

میزبان سر از نمد برون اورد وگفت:

این همان جل الاغ است

میهمان گفت: عجالتا اسمش را نیاور تا بر امدن افتاب صبح از صاحبانش تشکر کنم

برچسب: نویسنده: شیوا فرهادی تاريخ: پنجشنبه 28 بهمن 1400 ساعت: 14:04

صفحه بندی