* خِری زوون نشنو
خودا اَمواتوتی بیامرزا، باغاجم خودا بیامرز یَه خِرچو کوچولوش دارت یادوگاری إز زومونی گو گَلّه داریش کرتَه بی همرَهی خویوش شو یارتَه بی آبادی.
دی خِرَچو مالی آدمی و آروم بی .هِر دِم باغاجم شوات دی بورایی گَله داری اَرزشُش َاز یک ماشینی جیب بورام وِشتِرو .آما حیف گو پیر گِرتایَه.
یَه رو شوات باغاجه خِرچو عادی سِری سیدَر دارَه سو وارُش گرت او شُو تا یَه اُوی حوسابی وَخورَه آما اَذیتُش نَکر.ما اَز خودا خاسّه سُوار گِرتایم چهار نعل تا سِری سیدَر زون بَسّه به تاخت ایشی .پیاده گرتایی سیر اُووش وَخوارته بی .یَه خَته وَلگی تویُم بوراش وِر کنتُ شو خا سِر حال گِرتا دوباره سُو وار گرتایی سِراشیوَه دِ تو آبادی .
نازونی چِه دِ سرُش یومیَه بی، نزدیکی طویلَه گو گِرتا هِرچقد تیقَلّام کَ وِیسَه پیادَه گِرتی گوشُش بدهکار نَه بی به سرعت رِی دِر طویلَه سرعتُش زیاد گِرتا .
وِ حوسابی دی گو دِمی بِری طویله رسا آرُم گرته ازُش پیاده نگرتایی .
دی خِری زُون نشنو همی دی جوری گو سُوارُش بویِم سِرُش تو طویله کَه او دِبزور، ما إز یَه ور پامی دِ چارچو گیرُش کرتَه بی اَز یَه وِر کَله می شیو سفتی برگه .یاییی دشمِنوتی خالی یه پوسّی إز پا و وری لوپومی وِرومه گو نَواج.
شوما واجیت یه پاره ما آدما زون نشنوم یا خر؟
ترجمه فارسی.
الاغ زبان نفهم
خدا اموات تان را بیامرزد. پدر بزرگم خدابیامرز یک الاغ کوچک را یادگاری از زمانی که کارش گله داری بود آورده بود آبادی .این خر آروم و دست آموز بود.گاهی بابایی ام می گفت این خر ارزشش بیشتر از یه ماشین جیپ بود برام.حیف که پیر شد.
یه روز به من گفت بابایی خر کوچولو عادت داره از استخر آب بخوره، سوارش شو ببرش آب حسابی بخوره اما اذیتش نکنی. ما هم از خدا خواسته سوارش شدیم چهار نعل تا لب استخر به تاخت رفت.پیاده شدم سیر آب که خورد یه کم برگ درخت توت براش کندم و خورد و سر حال شد .سوارش شدم و به داخل آبادی سرازیر شدم
نمی دونم چه به سر ش اومده بود به نزدیکی طویله که رسید هرچه تلاش کردم وایسه تا پیاده شم گوشش بدهکار نبود و به طرف طویله سرعتش زیاد تر شد. ما به حساب اینکه دم در طویله سرعتش کم می شه پیاده نشدیم .الاغ زبون نشنو همینطوری که سوار بودم سرش را تو طویله کرد و زور زد.یک پای ما در چارچوب در گیر کرده بود از طرف دیگر سرم به آستانه در گرفت. جای دشمن تان خالی پوستی از پای من ور آمد که نگو. شما بگویید ما آدم ها زبان نشنو هستیم یا الاغ ؟
*شعر
آخودا سلام سلام صَتّا سلام / آخودا وِل تا اُواجی چِن کلام/
قربونی خلقت و کارُت آخودا / قربونی حکم ُ مرامُت آخودا
آدما چقد خُی هِم فرق دارِن / یه تیره پُر کار ُبعضی بی عارِن
یه پاره حسودُچشی شور دارن / یه پاره شی دست و دل واز سینه بی غرور دارن
یه پاره از پر خوری لُپ گُلی ین / یه پاره خُی سیلی گل ری لپ دارن
یه پاره از خوشی تنگی تِل دارن / یه پاره از وشکی دل تنگی دارن
یه پاره شِو چشو دیمو نه وَسن / یه پاره کیومبشی مَسه ولی عقل کَسِن
یه پاره خُی پارو پیل بالا کیرن /یه پاره یه تیکه نو را عِرضُشی جلو تارن
یه پاره مثلی کنیزی حاج باقر غُر غرو ون / وسکی اند و او ویزن مثلی جنابی سُم دارن
اگه مال دار بی واجن شو دز زایه / اگه نه . واجن خولاف کار بیه گو پیل ندارن
آخودا دسُّم ایگیر قربونی تو / اگه دی زیمین همش گناه کارن
هر چقد گناه داری ایبخش تو دی ماهی عزیز / آدمایی دی زومون هر چی شی وا حرف برآرن
مروضا زیمینی بندیگی وَ بوس / بعدی دی اوشو کیه دِ گُرده ووس
* ترجمه
.خدایا سلام، سلام، صدتا سلام/ اجازه بده چند کلمه با تو بگویم
قربون خلقت و کار تو / قربون حکم و مرام تو
آدم ها چقدر با هم تفاوت دارند / عده ای پر کار و بعضی بی عار و دردند
بعضی حسود و چش شورند / بعضی قلبی صاف و دستی باز دارند
بعضی از پر خوری لپهاشون گل انداخته /بعضی با سیلی گل روی لپشان نشسته
بعضی از خوشی و پر خوری شکم درد دارند / بعضی از گرسنگی دل تنگند و نا خوشند
بعضی بد برخورد و عبوس اخمو هستند /بعضی کله های بزرگ ولی عقلی کوتاه دارند
عده ای پولشان از پارو بالا می رود /عده ای برا ی یک لقمه نان ابرویشان را کف دست گرفته اند
عده ای مانند کنیز حاج باقر غر و لند می کنند / از بس دوندگی می کنند گویی از نژاد سم دارانند
اگر مال داشته باشی می گویند دزد است /اگر نداشته باشی می گویند راه خلاف رفته که بی پول است
خدایا دستم را بگیر / اگر تمام زمینی ها گناهکارند
هرچقدر گناه دارم در این ماه عزیز ببخش /هر چند مردمان زمانه می خواهند حرف در بیا ورند
محمد رضا زمین را به بندگی خدا ببوس (سجده کن)/ بعد با دلی آرام برو خانه
برچسب:
نویسنده: شیوا فرهادی