خرید بک لینک

* سیفِر

یهَ بندی خودایی از آبادی رُوی کَه شوُ شَهر. بورایی دی یِندی وُ دی یا .چن رو وِدره کارُش تومومی گِرته بار وُ بُنه جِم کیره گُو خُوی شوُ. نومی خیاوُونا چِن تاش، آلِش گرتایَه بُو، مالی َاذ یتی گِرتَه تا رَیی خوی وَیوزَه. دِمی گاراج شوُ وینه اِی دادی بیداد. دوقَد شولوغُ پولوغُ بوی گُو اِنگاری تاسی زَری تو حَمومی جِنُونَه مَگ گرتایَه . قَرقاشه کیرِن . سِروش وِرگرتَ تا یُورته چو پَتَه اُراشی وَیوزَه. وَخت وِدره .وِش واجِن دیر یو مِی. یامی اُراتَه تا صوبا اَبی ماشین نَه یُ. پیش خُی دِ واجَه .اُسمی اُمید با خودا . یه خال بعد یه اتوبوس گُذِری ای یهَ جَلُوی پاش وَ وِتُسَ واجه......... یور بالا .بالا شُ ای رَه وینَه. دی رَه وینَه .همه یا مِشتُ، اِلا یَه صِندیلی، دو تایی گُ یهَ نَفِر پُر دَک وُ پُز خُویوش دِر خُوسّه، یه چی تویی گُشُوش اِسَّه .شاگرد شوفر واجَه همی اُیَّی وَ هَنیگ. تیره چوش دِتو طاخچَه چو بالا یی اتوبوس دِری چِلنَه . چِن بار واجی کیرَه  آقا. آقا. وینه جُ وی نا واجَه .دَس دِری شُونش بِندَه واجَه: آقا بی زَحمت کینا ری موبارک یا وِیا کیریت تا ما جی هَنیگّم. مِرَه چو سِرُش وَگِرنه واجَه. پاگیزه ای یِنگار. بی اَدبی دِهاتی.کینارَه چی یوُ سیگه جُ ووش واجَ دَس از سِروم وِر گیر وُ پِی کارُت وَبُ .کینارَه .کینارَه یُ جون .فلَکه وُ خیاوُون شهری شوما نه یو گُ هِر هِرکی تازَه سری کار یَه نوموش آلِش دالِش کیرَه.

 

برگردان فارسی:

* سفر

یه بنده خدایی برای دیدنی و اینها راه می افته از آبادی و میره شهر. چند روز میگذره کارش تموم میشه و بار و بنه را می بنده که برگرده. اسامی خیابانها چند تاش عوض شده و کلی اذیت میشه تا راهش را پیدا کنه. درب گاراژکه می رسه می بینه ای داد بیداد اونقدر شلوغ و سر صدا هست که انگار تاس حمام زری گم شده تو حموم زنونه. سرش گیج میره تا باجه بلیط فروشی را پیدا میکنه. بهش می گن دیر اومدی. همه را فروختیم .تا فردا هم دیگه ماشین نداریم.  پیش خودش می گوید. امید با خدا. شاید ماشین گذری بیاید. اندکی بعد یه اتوبوس جلوی پاش ترمز می کنه و میگه بیا بالا. اینور را نیگا میکنه ، اونور را نیگاه میکنه ، همه جا پر است . فقط یک صندلی خالیه . صندلی دوتایی که یه نفر پر پک و پز تو اون نشسته. یه چی هم توی گوششه. شاگرد شوفر می گه همین جا بشین. توبره اش را توی طاقچه بالای اتوبوس می چلونه و چند بار صدا می کنه آقا . آقا . ولی جوابی نمی شنوه. دست به شونه اش میزنه می گه : آقا بی زحمت کناره ی مبارک را جا به جا کن تا ما هم بشینیم . مرده سرش را بر می گردونه میگه : انگار خیلی پاکیزه ای ، دهاتی بی ادب. کناره دیگه چیه ، دست از سرم بردار و برو پی کارت. می گه کناره همان کناره هست جونم. فلکه و خیابون شهر شما نیست که هرکسی تازه سر کار میاد اسمش هی عوض میشه.

 

*****

* خِرَچو مصلحت وینه

روزوگاری وییشته، یَه اَربابی مالی خوی وَسه تو یَه مرزا وَ زندیگیش کهَ وُ مردمی رعیت کارایی دینوشی اِنجامی دا. یَه بِندی خودایی نوکری دی اَرباب بِی. هِریا شیپیا او شو اُوساری خِری دیش کیشا. یَه رو از اتوفاق، پایی نوکِر دِر حالی طوخی دوری آبادی دِ ری یَه تی گُندوجک گیری کهَ یک آخی مالی مَسه از دلُش ایوَسه گُو خرَ چو رِم وِر گیرفت وُ سَو وارش دِ زیمین کَفت. چن تا وَچه گوکایَه شیکهَ کلی ایخندایِن . ارباب به خیالی گو نوکِر اِز ری قصد دی کارُش ایکَه، بندی خوداش دِ تو او ریزگَه زندونی کَه. مردمی آبادی شیدی یو نوکِر گوناهی ندارَه، او شویِن دِرخواستُشی کَه. بورایی بَخشش، ارباب شو ات به شرطی گُو نوکر سو واری خِر گِرته وُ می رِمُش ایتی تا بولایی گوُ دِ سری می یومی یَه، دِ سروش بر یَه، ایبَخشی نوکرُ سو واری خِر گرتا اَرباب هِر چی کارُش ایکَه رِم وِر نَگیرفتُ. نوکر شیدی یُو ارباب دَس وِرگیر نه یو، سِرُش دِ بری گُشی خر یارتُ یَه چیش اُوات گُو دُو روش وِرگیرفت وُ سو وارُش دِ زیمین کوفت. هَمه اِنگولی وِ دِهن مونده بویِن چو طور گِرتا .نوکِر شوات دِگوشی خِرچو مُوات تو را جونی جَدّوت یه تُکونی دِخویُت بِند تا می خویوم دِر خوسی گوُ واجن عَجب نفهمی یُو، حتمِن فامیلی نو کِرو. خوی دی کار هِم خویُوت اِز شیوی تهمت بِر شی، هِم می اِ زندون خولاصی گِرتی.

*طوخ=گشت و گذار،تفریح

 

برگردان فارسی :

* خر مصلحت اندیش

روزگار گذشته اربابی خیلی خود خواه در مزرعه ای زندگی می کرد و مردم رعیت کارهای او را انجام می دادند. یه بنده خدایی نوکر ارباب بود و هرکجا که میخواست برود افسار خرش را می کشید یک روز از اتفاق در حال گشت و گذار در اطراف ابادی پای نوکر روی خاری بزرگ(با تیغهایی شبیه به جوالدوز) گیر کرد و فریاد بلندی از نهادش بلند شد به صورتی که الاغ رم کرده و راکب را بر زمین انداخت چند نفر از بچه ها که در حال بازی این صحنه را دیدند کلی خندیدند .ارباب به خیال اینکه نوکر عمدا این حرکت را انجام داده او را در داخل مستراح زندانی کرد. مردم آبادی دیدند که نوکر گناهی ندارد. رفتند تا برای بخشش درخواست کنند. ارباب گفت به شرطی که نوکر سوار خر شود و من آن را رم بدهم تا همین بلایی که بر سر من آمد بر سر او بیاید. برای این بخشش نوکر را سوار خر کردند . ارباب هرچه کاری کرد خر رم نکرد. نوکر دید ارباب دست بردار نیست. سرش را کنار گوش خر برد و یک چیزی گفت که یک دفعه دور برداشت و سوار خود را بر زمین کوبید. همه انگشت به دهان مانده بودند که چه شد. نوکر گفت به خر گفتم تورا به جدت قسم یک تکانی به خودت بده تا من خودم را پایین بیاندازم و بگویند عجب نفهمی هست حتما فامیل نوکر است. با این کار هم خودت از زیر تهمت بیرون آمدی و هم من از زندان خلاص شده ام.

 

****

گیزِر رِندَه

زومونی گو نفتی سیفید تو زندگی وَ کاربردی زیادیش دارت، یَه عِدَّه از هِمشهری یا تو شهرای مَسَ، کارو شی نفت فوروشی بی وُ شعبَی نفتو شیدارت. زیمَسّون کاروباروشی چاق بی. یه بُری جی شوین کیمکی دییا، کاری فصلی شیکهَ. بعدی انقلاب، چن سال نفت کوپُنی گِرتایه بی وُ چه کارایی ناگِرتا سری دی کوپُن.یَه نفر شُعبی نفت اجاره کیرَه به عنوانی ارباب. یه نفر بی جی از وُلایت یَه کیمکُش نفت اُراشی به عنوانی کاریگِر .دی نفری کیمَکی سو وادی چندونی نا داربَ. گاهی وقتا کوپن قُلابی یا تاریخ وی یشته وُدی یا وِش خُسِّن .وِدره تا یه رو شُم کاریگر زی تِر شعبه تعطیلی کیرَه. خُی لِوی خِندون شُو کیَه . ارباب از دوره گَردی دِ کیه رَسَ واجه چوطو گِرتایه اَرو خَوگُت حوروس خونه .

کاریگر واجَه دو هوزار لیتر نفتُم بری شعبه اُراته وِ یَه وانتی، مُزی باربریم جی چربتِر هَگیرفتَه. مِره چو شوات ابی جی سِروت وِ کیشی، نفتُم وا. ارباب واجَه کوپنُش تا ایوینی .کاریگر کوپُنا بِری تاره شُ تو حیاط گُ لوباسُش او شورَه .ارباب وینَه چِن تا کوپُنا قلابی یو. واجه:  فولونی چن تا کوپونا قُلابی یو، کاریگرَ واجَه: امسال نفت اُپفت اُدی یا چقد چَربُ. ارباب واجَه: دی یا چه کوپُنی یو؟ کاریگر واجه: اصلِن  نفتا رنگوش جی زردُ. ارباب واجه : کوپُن.کوپُن قلابی یو. کاریگر واجه:  بورایی ما را طوری نه یو، مردم گونا دارن وسایلُشی خو راب گِرتَه .ارباب وینه هرچی گو واجَه رفیقُش گیزِر رنده، پَچَ پِهنا حرفی زینه. واجه: عیبی نَداره صوبا دُکّون تعطیل کیرِم. شوما جی تا وولایت اوشو ای وین چه خیبرُ. بعدا گُو گیزرُت یا رندا، یور سری حوساب تَ وِت اوواجی چه بی یَه .کاریگر سِرُش پیشی خُسَ هیچی نا واجه. وینَه مثلی دی گو مَسَله جدی یو، ارباب وینه کاریگر پیره مِردُ خوجالت کیشه. واجه: طوری نه یو آمّا حو واسوت بُ اَبی طیمع نه کِر.

 

برگردان فارسی:

زردک رنده می کند*

روزگاری که نفت سفید در زندگی کاربرد زیادی داشت، یه عده از همشهری ها تو شهر های بزرگ کارشان نفت فروشی بود و شعبه نفت داشتند. زمستان کار و بارشان رو براه بود. یک عده هم میرفتن کمک آنها و کار فصلی می کردن.

بعد از انقلاب چند سال نفت کوپنی شده بود و چه کارهایی که سر کوپن نمی شد. یک نفر شعبه نفت اجاره می کند به عنوان ارباب و یه نفر دیگه می یاد کمکش بعنوان کارگر. اون نفر کمکی سواد چندانی نداشته و گاهی اوقات کوپن تاریخ گذشته و دستکاری شده بهش مینداختن.میگذره تا یه روز کارگر زودتر شعبه را تعطیل می کنه و با لب خندان میره خونه. ارباب از دوره گردی (نفت فروشی تو محله ها)میرسه به خونه میگه چطور شده امروز کبکت خروس میخونه؟

کارگر میگه در شعبه دو هزار لیتر نفت فروختم، به اندازه یک وانت. مزد باربری را هم گرفتم. آقاهه می گفت بازم سر بهت میزنم نفت میخوام. ارباب میگه کوپن هاش را ببینم. کارگر کوپن ها را می یاره و میره تو حیاط که لباسهاش رو بشوره. ارباب می بینه کوپن ها چند تاش تقلبی است.میگه فلانی چند تا کوپن ها تقلبی است. کارگر میگه امسال نفت و اینها چقدر چرب است. ارباب میگه .اینها چه کوپنی است؟کارگر میگه: اصلا رنگ نفت ها زرد است. ارباب میگه:کوپن.کوپن تقلبی است. کارگر میگه: برای ما مهم نیست مردم گَناه دارن وسایلشون خراب می شه.

ارباب می بینه هرچی میگه رفیقش پرت و پلا میگه و حرف بی ربط می زنه.میگه: عیبی نداره فردا مغازه را تعطیل می کنیم . شما هم تا ولایت برو ببین چه خبره ، بعد که پرت و پلا گویی ات تمام شد بیا سر حساب تا بهت بگم چی شده. کارگر سرش را پیش می اندازد و هیچی نمی گوید. می بینه مثل اینکه مورد جدی است.

ارباب می بینه کارگر پیره مرد خجالت زده شده میگه طوری نیست اما حواست را جمع کن و دیگه طمع نکن.

*این مثل در زبان نایینی (لای بلاباد)وقتی بکار می رود که طرف صحبت ضمن اینکه مورد اشاره را می فهمد و می داند جوابهای بی ربط و پرت و پلا می دهد. داستان جزو شنیده های نویسنده است.

**مزد باربری: حق الزحمه حمل نفت از درب شعبه تا داخل محل بوده است.

برچسب: نویسنده: شیوا فرهادی تاريخ: پنجشنبه 29 آبان 1399 ساعت: 0:26

صفحه بندی