از اين ستون به آن ستون
سالها پيش که تازه مدرسه رفته و نيمه سوادي ياد گرفته بودم اتفاق جالبي برايم افتاد . يک شب مادرم گفت براي پدرم که در تهران بود و ما در روستا، نامه اي بنويسم . من هم ديده بودم که پستچي وقتي مي آيد و نامه اي را مي نويسد در عوض آن مزدي مي گيرد . معمولا مزد او يک يا چند تخم مرغ بود . به همين دليل در کمال ناداني و جسارت به مادرم گفتم مزدش را مي خواهم ! همين باعث شد مادرم عصباني شده و بگويد پس بلند شو و از خانه برو بيرون . من هم براي اثبات غروري که داشتم پاشنه ها را ورکشيده وشبانه از خانه زدم بيرون . کجا ؟ به سمت بيابان ! طفلک زن عمويم که درخانه بود پا درمياني کرد . به اين معنا که دنبالم راه افتاد و هي خواهش و تمنا که برگرد ، شب خطرناک است ، گرگ تو را مي خورد و ... اما من به حالت قهر همچنان مي رفتم . اين نکته ظريف را دقيق به ياد دارم که اگر زن عمو يک قدم عقب مي کشيد و برمي گشت من هم برمي گشتم . زيرا جرات حرکت در آن بيابان تاريک وخوفناک را نداشتم . با اين حال تا زماني که زن عمو پشت سرم مي آمد خيالم راحت بود و همانطور در لجاجت خود پيش مي رفتم .
به نظرم مساله امروز ايران نيز چيزي شبيه همين داستان کودکانه است . به گمان من تا مردم ايران پشت سر نظام جمهوري اسلامي باشند سران اين نظام در لجاجت خود پيش خواهند رفت . آنها مشت بردهان استکبار خواهند کوفت ، تنگه هرمز را خواهند بست ، آمريکا و اذنابش را شکست خواهند داد و نطفه داعش و ساير گروه هاي تکفيري و تروريستي را به گفته خودشان در سوريه و عراق و لبنان و ساير مناطق خواهند خشکاند و حتي سلطه منحصر به فرد شان را بر کل خاورميانه که سهل است بر کل جهان خواهند گسترد ! اين تصورات و توهمات را پاياني نيست . درعوض اگر مردم ايران يک قدم عقب بکشند و بگويند از اين به بعد ما با شما همراهي نمي کنيم يا در عمل و با رفتارشان نشان دهند که ديگر توان ادامه اين راه را ندارند ، آن وقت تمام اين توهمات فرو ريخته و سردمداران سرعقل خواهند آمد . آن وقت آنها خواهند فهميد که دست هاي شان خالي تر از آني است که چنين شعارهايي را بتواند پاسخگو باشد .
اين دقيقا اتفاقي است که در پايان جنگ ما شاهد آن بوديم و نتيجه اش نوشيدن آن جام زهر شد . همان زمان هنوز بودند فرماندهاني که هوس تصرف بيت المقدس يا رفع فتنه در کل جهان را داشتند اما مردمي که قرار بود نيرو به جبهه بفرستند يا کمک ارسال کنند گفتند ديگر نمي توانيم. بار ديگر اين تجربه در پايان دولت احمدي نژاد اتفاق افتاد که کفگير به ته ديگ خورده بود و دلار به مرز چهار هزارتومان رسيد و اوج تحريم ها و فلج شدن کل جامعه . آنجا هم مردم ايران با رفتار خود نشان دادند ديگر نمي کشند و حاضر نيستند به پشتيباني شان از جناح راست که نظام را قبضه کرده بود ادامه دهند . بعدها بود که شنيديم همان زمان رهبري نمايندگان خودش را براي مذاکره مستقيم با آمريکا به عمان فرستاده بود و اين روند در نهايت سر از برجام و غيره در آورد .
نتيجه اي که مي خواهم بگيرم همين است . اگر مردم عقب بکشند ما شاهد يکي از اين دوحالت خواهيم بود . يا نوشيدن جام زهر و ورود جامعه ايران به يک مرحله جديد ( مثل پروسه بعد از جنگ و دوران سازندگي و غيره ) و يا دست ها را بالا بردن و مذاکرات پنهان و آشکار با آمريکا براي نجات از مخمصه تحريم ها . باز نتيجه ديگري که مي خواهم بگيرم اينکه تصور « حذف نظام » يا « سرنگوني» آن يا «وقوع يک انقلاب جديد» را بايد به فراموشي سپرد . چون به نظرم پتانسيل هيچ کدام از اين ها به خصوص در شرايط کنوني وجود ندارد . تنها امکان دلخوش کننده اي که وجود دارد استحاله قدم به قدم نظام است . با همان استدلال از اين ستون به آن ستون فرج است . زيرا چه سران نظام حاضر به مذاکره مستقيم با آمريکا باشند يا بخشي از حاکميت مجبور شود جام زهر بنوشد در هردو حالت اصل نظام باقي مي ماند اما در آن استحاله اي خواه ناخواه به وجود مي آيد تا نسل هاي آينده برايش تصميم ديگري بگيرند .
برچسب:
نویسنده: شیوا فرهادی