قدم های کوچک در راهی بزرگ
درزمان شاه سعی می کردند با بزرگ کردن دعوای بین مصدق و کاشانی اصل قضیه را که دعوای بین دموکراسی و استبداد بود کم رنگ کنند . بعد از انقلاب و در دوره کنونی هم با بزرگ کردن دعوای بین کاشانی و مصدق دوباره سعی می کنند به شکل دیگری دعوای اصلی که همان تقابل دموکراسی و استبداد بود را بپوشانند . متاسفانه بعضی از ما هم دنبال همین فریب می رویم و اصل قضیه را به فراموشی می سپاریم .
حال آنکه مساله فقط این نیست که مصدق با کاشانی اختلاف داشت یا کاشانی در جاهایی از مصدق حمایت و درجاهایی حمایت نکرد . مساله فقط این هم نیست که شاه خودش به تنهایی علیه مصدق کودتا کرد یا با کمک آمریکا و انگلیس وسهم هرکدام چقدر بود . قطعا مساله فقط این هم نخواهد بود که چه کسی در جریان نهضت ملی نفت و کودتای بعد از آن خدمت و چه کسی خیانت کرد و از این قبیل ..
بلکه مساله برسر این است که یک فرصت طلایی و استثنایی برای دموکراتیزه شدن جامعه ایران از دست رفت و مساله مهم تر اینکه اگر یک بار دیگر - یا حتی چند بار دیگر – چنین فرصتی بدست آید تضمینی وجود ندارد که از دست نرود . چرا ؟ چون ما ایرانیان هنوز نتوانسته ایم خودمان را از خیلی از جنگ های زرگری گذشته خلاص کنیم . هنوز نتوانسته ایم از مسایل حاشیه ای عبور کرده و به اصل قضیه فکر کنیم . به اینکه چطور و از چه طریقی می شود به اندازه یک سانتیمتر دیگر از دیکتاتوری فاصله گرفت و به دموکراسی نزدیک شد . همین کافی است . سنگ های بزرگ همیشه برای نزدن است .
کسانی به حق ادامه دهندگان راه مصدق ( یا هر مصلح دیگری در تاریخ ما از امام حسین گرفته تا همین امروز ) هستند که به قدم های کوچک در راه های بزرگ فکر کنند . حتی اگر این قدم های کوچک شامل اندکی تغییر در خود یا محیط اطراف مان باشد . ایران ما نیازمند پیشرفت ، توسعه ، شکوفایی ، شادابی و سرزندگی است و این همه جز با دست های توانمند فرزندانش تامین نمی گردد و فرزندان ایران یعنی من . یعنی تو و .... نه هیچ کس دیگر !