خرید بک لینک

دیشب تلویزیون

دیشب تلویزیون برای من یک دانشگاه به معنای واقعی کلمه بود . آنهم در برنامه خندوانه که قاعدتا یک برنامه طنز و تفریحی بوده و پشت سرش حرف و حدیث های فراوانی دارد . درکنار بخش های ساده و مفرح یا حتی مبتذل برنامه که مورد پسند خیلی ها ممکن است نباشد ، رامبد جوان از استاد ابوالحسن تهامی نژاد دعوت کرده بود . حضور او در استودیوی خندوانه نمی دانم به چه مناسبتی بود . اما من برای اولین بار بود که این استاد دوبلاژ را از صفحه تلویزیون می دیدم . وقتی رامبد جوان از او خواست قطعه ای کوتاه را شاهنامه خوانی کند ، تقریبا انتظار هیچ کار فوق العاده ای نداشتم . اما او به سادگی پشت یک صندلی معمولی قرار گرفت و حدود نیم ساعت یا بیشتر شاهنامه خوانی کرد . چه معرکه ای !... فوق العاده بود . آنچنان باشکوه و با هنرمندی شاهنامه را خواند که برای من کاملا تازگی و جذابیت داشت . اعتراف می کنم میخکوب تلویزیون شده بودم و تا آخر این برنامه را دیدم و شنیدم و لذت بردم . شاهکار بود . استاد تهامی نژاد حدود سیصد چهارصد بیت شاهنامه را از حفظ خواند . اما نه خواندن که به بهترین شکل نمایشی اجرا کرد . به تنهایی چند نقش را بازی می کرد و از زبان هریک اشعاری را می خواند : راوی ، رستم ، شاه سمنگان ، تهمینه . بی نظیر بود . مهارت و توانمندی این استاد به رغم کبر سن اعجاب آور بود . من خود این اشعار را قبلا خوانده بودم . اما اجرای استاد تهامی نژاد کاملا تازگی داشت . انرژی بی پایانی که در لحن وصدای او موج می زد و اشعار را با خوانشی درست و به جا به گوش شنونده می رساند ، فراتر از یک کلاس درس دانشگاهی بود . کاش این برنامه را ضبط کرده و برای دانشجویان رشته های ادبیات و کارهای نمایشی بگذارند تا استفاده کنند .

رامبد جوان به عنوان یک مجری متبحر کاملا درمانده شده بود . نمی دانست چه بگوید . چه بکند . می گفت می خواهم دست شما را ببوسم . اما برای تهامی نژاد این تعارفات هیچ معنا و مفهومی نداشت . او بالاتر و والاتر از این ها بود . در فضایی دیگر سیر و سیاحت می کرد. رامبد اصلا نمی دانست چه سوالی را باید از او بپرسد وحق هم داشت . برای همین اصلا از روابط شخصی و خانوادگی ، انگیزه و خلق و خوی او درکار و زندگی و از این سوالات جالب توجه خبری نبود . استاد گفت اولین قرارداد کاری اش را سال 37 13امضاء کرده بود . یعنی تقریبا شصت سال کار حرفه ای بی وقفه و هنوز مانند یک جوان تازه کار سرحال و سرزنده . مگر می شود ؟ بعدها دیدم او متولد سال 1317 بوده است . یعنی یک سال دیگر می شود هشتاد سالش . برای خود دریایی بود . کوهی ، صخره ای بی ستیغ . این انسان چگونه زندگی کرده و اینهمه توان وانرژی ( که خدا بیشتر قوتش دهاد ! ) را ازکجا آورده است ؟ دیدم استاد تهامی نژاد داماد سیمین بهبهانی بانوی غزل ایران است و همسرش خانم بهبهانی برای خود کارنامه ای وزین در پژوهش های هنری و تاریخی و ادبیات فارسی دارد . درمجموع گنجی ناشناخته – دست کم برای من – بود . دریغم آمد درباره اش چیزی ننویسم . بسیار حسرت خوردم و آه کشیدم که ما چه تعداد از این گنج های ناشناخته داریم که کسی آنها را به مجلس نمی آورد . کسی از آنها دعوت نمی کند . به جای آنها همه اشباه الرجال اند که مجلس آرایی می کنند . نمی دانم . یعنی می دانم و نمی دانم . اما حضور این افراد به نسلی انرژی و انگیزه می دهد . به نظرم دیدن این شخصیت های گرانقدر هنری و ادبی و سیاسی و فرهنگی – که کم نداریم و نسبت به آنها بی مهری می شود – به ما روح تازه ای می دهد . احساس می کنیم پشت مان به قله هایی گرم است . احساس می کنیم هنوز این خانه خالی نشده است و ما هنوز ثروت های گرانبهایی داریم . ثروت هایی که می تواند در این جهان آشفته و بی در و پیکر به ما هویت ، انگیزه و قدرت پشتکار برای حال و آینده بدهد . دیشت تلویزیون واقعا برای من یک دانشگاه بود .

محمد علی عسگری

برچسب: تلویزیون,ابوالحسن,تهامی,نژاد, نویسنده: شیوا فرهادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:02

صفحه بندی