خرید بک لینک

مقایسه دو دختر ، دو پدر

کسانی که مصاحبه مجله اندیشه پویا با فاطمه صادقی دختر صادق خلخالی را خوانده باشند و ویدئوی مربوط به خانم لی لی گلستان را هم دیده باشند می توانند مقایسه جالبی در ذهن داشته باشند . در آن ویدئو دیدیم که لی لی گلستان پدرش را فردی « مستبد ، بداخلاق و خشن » معرفی کرد . حال آنکه فاطمه صادقی به قول خودش بعد از سالها سکوت درباره پدرش ، او را فردی « مهربان و سالم و سخت گیر و ساده زیست » - نقل به مضمون – معرفی می کند. می گوید برخلاف تصوری که از او در خارج از خانه بود ، ما در خانه با او رابطه خوبی داشتیم . او به ما سخت می گرفت اما هرگز تنبیهی در کار نبود . اصرار به ساده زیستی داشت وحتی گاه کفش های ما را بر می داشت و به فقرا می داد . درمجموع به گفته فاطمه صادقی او هرچند افرادی را اعدام کرده بود اما « اختلاس » نکرده بود . درباره اعدام های خلخالی نیز او سعی می کند نظر ندهد . یعنی نه تایید می کند و نه تکذیب . فقط حواله به آینده می دهد . می گوید باید دراین باره بیشتر بخواند . چون این کارها مربوط به شرایط خاصی بوده و نسبت به آنها اطلاعات کافی ندارد . بعد نتیجه ای که می گیرد جالب است و آن اینکه او ( خلخالی ) سعی می کرد به وظایف ایده ئولوژیک و انقلابی خود عمل کند و تا آخر هم بر همین منوال بود . در اواخر نسبت به بعضی رفتارهای خود پشیمان شده بود ازجمله برخورد با مهندس بازرگان و آنهم که عذرخواهی کرد .

خلاصه کلام اینکه خانم فاطمه صادقی خیلی هوشمندانه و با زرنگی خاصی از پدرش دفاع و درمجموع او را عجالتا تبرئه می کند تا بازتاب هایش را ببیند . این درحالی است که خانم لی لی گلستان برعکس او پدرش را حتی به خاطر بعضی رفتارهای سخت و خشونت بار در خانه نمی بخشد و به رغم همه خوبی هایی که درحق دخترش کرده و امکاناتی که دراختیار او گذاشته است چنین وانمود می کند که آن پدر اصلا هیچ مهر و محبتی نداشت و هرچه بود یک دیو بود و او توانسته با مجاهدت های فراوان خود را از چنگال دو دیو نجات دهد . یکی پدری خشن و مستبد و دیگری همسری بی توجه به زندگی .

من از مقایسه این دو دختر می خواهم به مقایسه دو خانواده یکی روحانی و دیگری روشنفکر برسم . به نظرم خانواده روحانیون عمدتا خانواده های گرم و پر محبتی هستند . رفتار روحانیون درخانواده کاملا برعکس تصوری است که از آنها در اجتماع وجود دارد . آنها درخانه به شدت به زنان و دختران شان احترام می گذارند . نسبت به فرزندان ذکور خود مهربان و با ملاطفت هستند . شیوه های تربیتی خوبی دارند که بخش مهمی از آنها را از آموزه های دینی گرفته اند. اساس خانواده برای شان مهم است . ارتباطات تک تک اعضای خانواده برایشان اهمیت دارد . بیشتر با افراد همفکر و هم مسلک خود ارتباط دارند . ارتباطات شان فراتر از پیوندهای فامیلی است و به فضاهای هم فکری و هم مسلکی سیاسی هم کشیده می شود . از این راه بین آنها پیوندهای مستحکمی شکل می گیرد . اما برعکس اینها خانواده های روشنفکران برخلاف ظاهرشان عمدتا ( این کلمه عمدتا مهم است ) خانواده هایی به شدت درب و داغون و از هم پاشیده هستند . پیوندهای عاطفی در آنها به شدت ضعیف است . به راحتی فرزندان در مقابل پدر و مادرها می ایستند . به راحتی همسران نسبت به همدیگر خیانت می کنند ( البته در نظر آنها داشتن یک ارتباط سوم به هیچ وجه خیانت نیست ) . در ارتباطات بینابینی با هم بسیار چشم وهم چشمی می کنند . خواهر و برادرها کمتر به یاری همدیگر می شتابند و از این قبیل . درعین حال نگرشی نقادانه دارند و سعی نمی کنند رفتار هیچ یک از اعضای خانواده شان را توجیه کنند . برای همین است که لی لی گلستان در مقایسه با فاطمه صادقی می بینیم تیغ نقد را بر می کشد و پدرش را حسابی می نوازد . برعکس فاطمه صادقی که خودش را به در و دیوار می زند تا هرطور شده شخصیت پدرش را توجیه کند . ( آنهایی که به این گونه مقایسه ها علاقمند هستند می توانند دربین این دو صنف ، خانواده روشنفکران دینی – مثلا بازرگان – را هم مقایسه کنند . نکات جالبی بدست می آید )

یک نکته مهم تر دیگر که از مقایسه آن دو دختر در ارتباط با پدران شان نباید از نظر دور بماند مساله تفاوت شخص و شخصیت است . یک بار دیگر من به این مساله اشاره کردم . شخص یعنی همان فرد . اما شخصیت یعنی کاراکتر و نقشی که یک فرد در اجتماع بازی می کند . مثلا من برای دخترم در درجه اول یک شخص ( پدر ) هستم . در درجه دوم و سوم است که اگر او اطلاع کافی داشته باشد مرا به صورت یک شخصیت هم خواهد دید . در مقابل ، من برای شاگردانم در مدرسه یک شخصیت ( معلم ) هستم . این مساله بازتاب های متفاوتی را به دنبال خواهد داشت . صادق خلخالی هرچه باشد در خانه یک پدر است . ابراهیم گلستان هم در خانه یک پدر است . نگاه دلجویانه و توجیه گرانه فاطمه صادقی به صادق خلخالی از این زاویه قابل درک است که پدرش به رغم همه بدی ها ارتباط خوبی با او داشته است . همچنان نگاه انتقادی و تند لی لی گلستان نسبت به پدرش نیز از این زاویه قابل درک است و نشان می دهد ابراهیم گلستان به رغم همه خوبی هایش رفتار بدی با او داشته است . هردو آن ها پدران شان را همانطوری که زندگی کرده اند توصیف می کنند و این اصلا عجیب نیست . در عبارات آنها دقت کنید . یکی می گوید پدرم درخانه مهربان بود . دیگری می گوید خشن بود . این توصیف ها از « شخص » ناشی می شود نه « شخصیت » . قطعا اگر لی لی گلستان قرار باشد در باره شخصیتی به نام ابراهیم گلستان صحبت کند چیزهای دیگری باید می گفت و این حرف هایی را که زد اصلا با عقل و انصاف جور در نمی آید . ( علت عصبانی شدن بعضی ها و فوران انتقادات هم از اینجا نشات می گرفت که برای آنها ابراهیم گلستان یک شخصیت بود نه یک شخص ) . اگر لی لی گلستان در آن ویدئو از پدرش بی رحمانه انتقاد می کند بیشتر از منظر احساس یک دختر نسبت به پدری است که او را آزرده ، به مادرش خیانت کرده ، مادر را کتک می زده ، آنها را تنها گذاشته ، دنبال اهداف روشنفکری خودش بوده و غیره . قطعا فاطمه صادقی نیز اگر بخواهد از جایگاه یک روشنفکر تحول خواه مترقی و امروزی به آیت الله خلخالی به عنوان یک کاراکتر نگاه کند و نقش او را بررسی نماید نخواهد توانست اینچنین دلجویانه حرف بزند . برای همین است که حرفش را نیمه کاره می گذارد و نیمه جویده حرف می زند و با این حال آماج حملات و انتقادات شدیدی قرار می گیرد که در شبکه های موجود است .

خیلی از مواقع ما شخص را با شخصیت مخلوط می کنیم . فراموش نکنید که ما می توانیم همسر ، دوست ، رفیق ، همفکر و .. خودمان را به دو صورت شخص ( نمای نزدیک ) یا به صورت یک نقش و شخصیت فرهنگی ، اجتماعی یا سیاسی ( نمای دور ) ببینیم . البته خوشبخت کسی است که قادر به این هردو باشد و به قول معروف چشمی مرکب داشته باشد. با این حال باید به یاد داشته باشیم که عدم تشخیص این دو زاویه نگرش موجب بسیاری از قار ونقارها ، اختلافات ، درگیری ها ، سوء برداشت ها و غیره می شود . پس سعی کنیم چشمی مرکب داشته باشیم .

برچسب: خانواده,روشنفکران,روحانیون, نویسنده: شیوا فرهادی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:02

صفحه بندی